ازدواج مجدد پس از جدایی

5 plus ones based on 5 ratings

ازدواج مجدد پس از جدایی

من از ازدواج فراری ام! اولین جمله ای است که از او می شنوم. زن خوش صحبت و خنده رویی که دائم می خندد تا مبادا بغضش بترکد!
6 ماه است از همسرش به دلیل اعتیاد شدید جدا شده و همراه پسر پنج ساله اش در خانه پدر زندگی می کند. می گوید ازدواج اولم با وجود مخالفت های شدید خانواده ام صورت گرفت. این ازدواج تنها حاصل حماقت هایی بود که خودم مرتکب شدم. دیگر نمی خواهم اشتباه کنم و دوباره زیر یک سقف با مردی زندگی کنم.
بیشتر که با او صحبت می کنم کمی نرم تر می شود و اولین شرط ازدواج مجددش را داشتن شرایط خوب مالی عنوان می کند. می گوید آنقدر سختی کشیده ام که دیگر هیچ چیز جز پسرم برایم مهم نیست.

اکثر کسانی که ازدواج اولشان به دلیل طلاق یا فوت همسرشان نتیجه ای نداشته است، ماه های اول یا حتی چند سال اول قاطعانه می گویند حرف از ازدواج نزن. مخصوصا افرادی که طلاق می گیرند به واسطه سختی هایی که کشیده اند، نسبت به ازدواج مجدد اظهار بی تمایلی می کنند.

آرزو هم از آن دسته است. زن بیست و نه ساله ای که از زندگی اولش مثل یک کابوس یاد می کند و به راحتی حاضر نیست دوباره تن به زندگی مشترک دهد. هر چند شروط ازدواجش همچنان نشان از احساس دارد و نه عقل.

اکثر این افراد مدتی بعد دوباره تصمیم به ازدواج می گیرند، اما به دلیل یک تجربه ناموفق طبیعتا برای ازدواج دوم با محدودیت های ویژه ای روبه رو هستند.

متاسفانه برخی افراد وقتی می خواهند دوباره ازدواج کنند، بیشتر به دلیل فشارهای خانوادگی و اجتماعی، فرار از تنهایی یا حتی برای رو کم کنی همسر سابق و خانواده اش یا رفع نیازهای عاطفی، جنسی و مالی و بدون در نظر گرفتن معیار مناسب و فقط برای فرار از شرایط موجود تن به ازدواج مجدد می دهند. در حالی که کسی در ازدواج مجدد موفق تر است که بتواند فارغ از ازدواج اول با انگیزه های سالم و بهتری دست به انتخاب بزند.

خصوصیات مشترک در همه ازدواج های دوم

دکتر علیرضا ناصری، رئیس گروه سلامت روانی اجتماعی دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی می گوید: کسانی که دو بار ازدواج می کنند، معمولا دارای خصوصیات مشترکی هستند. از جمله این که خودشان را بی تقصیر می دانند در حالی که در هر طلاقی طرف بی تقصیر وجود ندارد.

شیرین زن سی و پنج ساله ای است که ازدواج اولش به دلیل نداشتن تفاهم با همسرش به بن بست رسید. خیلی مایل به صحبت نیست. چند کلمه ای هم که می گوید از زمین و زمان و نداشتن بخت و اقبال شکایت می کند.
او دو سال پس از جدایی با مردی ازدواج کرد که به نظر خودش ابتدا کاملا بی عیب و نقص به نظر می رسید. اما با گذشت زمان و ورود به زندگی مشترک، تمام ایرادهایی که در همسر سابقش وجود داشت، این بار در زندگی جدیدش جستجو می کرد. در حالی که اصلا متوجه احساس وسواس گونه خود نسبت به مسائل کوچک نبود.

هر فردی پس از طلاق به ایراد و اشکال طرف مقابل بیشتر تاکید و تکیه می کند. ناصری می گوید: تجربه نشان داده بیشتر افراد بعد از ازدواج مجدد به دنبال عیب و ایرادهای طرف مقابل هستند و به نقش و سهم خود و کم و کاستی هایی که در انتخاب همسر و زندگی مشترک داشته اند، توجه چندانی نمی کنند. رفتار و رویه زندگی گذشته نیز به طور معمول در زندگی مشترک آینده تکرار می شود. رفتار و عملکرد همسران در زندگی مشترک اول و دوم از ثبات و پایداری نسبی برخوردار است.

مشکلات حل نشده با همسر سابق

یکی از مهم ترین نکته ها در ارتباط با ازدواج دوم که می تواند تاثیرگذار باشد، موضوع مشکلات حل نشده با همسر سابق است.

البته این امر در همه ازدواج های مجدد اتفاق نمی افتد. ناصری در این مورد می گوید: به هر حال زندگی هایی که منجر به طلاق شده دارای مجموعه ای از تعارض ها، مشکلات و درگیری هایی بوده که کار را به طلاق کشانده است. مقداری از این مشکلات پس از جدایی و به دلیل نبود همسر به مرور زمان فراموش می شود، اما برخی مسائل همچنان پابرجا می ماند. درصد قابل توجهی از این مشکلات به دلیل فرزندان ازدواج سابق است. بعضی از این مشکلات از طریق فرزندان به دلیل حل نشدن مشکلات بین والدین و فرزندان به زندگی جدید سرایت می کند.

همچنین مقدار قابل ملاحظه ای از رفتار و عملکرد همسران در زندگی مشترک از طریق برخورد با همسر سابق آشکار می شود.
به عبارتی پنهانی ترین رفتار فرد در برخورد با همسر سابق خود را نشان می دهد. مثلا ممکن است فرد پنهان کاری هایی در ازدواج دوم داشته باشد که با پرس و جو می توان تا حدودی به شناخت دست یافت.

نه تنها در ازدواج دوم بلکه در اولین ازدواج نیز نامزدی ها و عقدهایی که به هم خورده است باید مورد بررسی قرار گیرد.

عشق و ازدواج دوم

هر زن و مردی به ارتباطی لطیف و عاشقانه با همسر نیاز دارد. حتی همسرانی که به عشق نیازمندند به طور نسبی مشکلات و اختلافاتی با یکدیگر دارند، اما این اختلافات کمرنگ تر از عشق میان آنهاست.

برخورداری از ارتباطی عاشقانه با همسر، احساسی بسیار ارزشمند است. این اتفاق می تواند در ازدواج دوم نیز رخ دهد.

یکی از معیارهای سنجش موفقیت در ازداوج دوم، ارتباط عاشقانه و موفقی است که بین زن و شوهر به وجود می آید. این افراد عبارت «گل بی عیب خداست» را کاملا درک کرده اند.

همه ازدواج های دوم اگر با بررسی های لازم انجام شده باشد به اندازه ازدواج اول شانس موفقیت دارند. بسیاری از کسانی که تجربه زندگی مشترک را دارند، قدر زندگی را بهتر می دانند. افراد معمولا پس از طلاق در حد و اندازه هایی نسبت به مشکلات خود در زندگی گذشته شان آگاهی پیدا می کنند که البته کافی نیست.

ناصری علاوه بر وجود علاقه میان همسران، دیگر شرط موفقیت این دسته از افراد را بسته به این می داند که فرد یک بازه زمانی قابل قبولی را سپری کرده باشد. در حالی که یکی از دلایل شکست در ازدواج دوم همین بازه زمانی است، چرا که هنوز مشکلات روحی و روانی فرد پابرجاست در حالی که زندگی مشترک قبلی بسته شده است.

همچنین کسانی که به ازدواج مجدد اقدام می کنند، اگر دارای فرزند باشند، شرایطشان کمی متفاوت است. این افراد به دلیل داشتن فرزند، دیرتر ازدواج می کنند. برخی از آنها نیز بعد از بزرگ شدن فرزندانشان به ازدواج مجدد اقدام می کنند.

با فرزندان همسرمان چگونه رفتار کنیم؟

معمولا فرزندان اگر در سنین حساس کودکی یا نوجوانی باشند نسبت به ازدواج پدر یا مادرشان واکنش منفی نشان می دهند، اما نحوه رفتار فرزند در مقابل ناپدری یا نامادری بستگی زیادی به برخورد طرف مقابل دارد.

نکته بسیار مهم در این زمینه خودجوشی و طبیعی بودن عواطف و احساسات است. تجربه نشان داده است فرد اگر به معنای واقعی همسرش را دوست داشته باشد به طور عادی فرزندان او را که حاصل ازدواج و زندگی گذشته اش هستند نیز دوست خواهد داشت.

ناصری، روان شناس معتقد است: چنانچه فرد ملاحظه کند فرزندش نیز مورد علاقه و احترام همسرش است، چنین امری روی نگرش و علاقه مندی او نسبت به همسر دوم اثر مثبت و سازنده ای دارد.

حتی در بعضی موارد فرد با مشاهده بی مهری های بی دلیل همسرش نسبت به فرزندش احساسی ناخوشایند نسبت به شریک زندگی خویش در ازدواج دوم پیدا می کند.

ناصری اشتباه دیگر افراد را در این مورد مجبور کردن فرزند به ویژه در سنین کم به گفتن «مامان» یا «بابا» به شخص تازه وارد در خانواده می داند.
وی بیان می کند: گاهی در برخی خانواده ها می بینیم که کودک را به گفتن بابا یا مامان مجبور می کنند. در حالی که کودک اگر خودش نخواهد طرف مقابل را مادر یا پدر خطاب کند، این اجبار اثر سوء خواهد داشت.

شهین، دختر بیست و چهار ساله ای است که پدرش پس از جدایی اقدام به ازدواج مجدد کرد در حالی که او هشت سال و برادرش 12 سال داشتند. او در مورد رابطه خود و برادرش با همسر پدرش می گوید همیشه تلفظ واژه مامان برایمان سخت بوده است و هیچ گاه نتوانستم نامادری ام را مامان صدا کنم. اما رابطه ما همیشه مسالمت آمیز بوده و سعی کرده ایم با هم کنار بیاییم، اما برادرم هرگز نتوانست با این مسئله کنار بیاید. شهین دلیل عکس العمل برادرش را وابستگی شدید به مادرشان می داند.

کودکانی که پدر و مادرشان به علت جدایی اقدام به ازدواج مجدد می کنند، شرایط سخت تری را می گذرانند. زیرا کمتر حاضر به پذیرش عضو جدید خانواده می شوند.

بهتر است در این مورد تصمیم را به عهده خود کودک بگذاریم و به او زمان بدهیم تا بتواند با این مسئله کنار بیاید.

جام جم – لیلا عابد
***

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars

42 دیدگاه برای ازدواج مجدد پس از جدایی

  1. پریسا گفت:

    سلام
    من 15 سال ازدواج و پسر 6 ساله دارم
    و حدود 2 سال و خرده جدا شدم
    ولی همسر سابقم ولم نکرده و باز می خواد ازدواج کنیم
    من کلی اذیت شدم و تمام خاطرات تو ذهن منه
    و الانش هم باز دعوا داریم
    باز تهمت میزنه
    ولی پسرم داغون میشه اگه ازدواج نکنم
    نظرتون چیه؟

    • کدبانوی ایرانی گفت:

      البته که بهتره در این مورد با مشاور و متخصص مشورت بفرمایید ولی این سوال رو از خودتون بپرسید که اگر مجددا ازدواج کردید و با وجود مشاجرات و مشکلات، دوباره مجبور به جدایی شدید چه اتفاقی برای خودتون و پسرتون میفته؟ خودتون میگید همچنان مشاجره دارید، پس در ابتدا جوابی برای این سوال پیدا کنید و بعد تصمیم بگیرید!!

    • اریانا گفت:

      شما خودت علاقه داری برگردی آگه نه آدم های زیادی هستند که علیرغم میل فرزند شون ترجیح میدن که یه محیط مادرشو فرزند ی سالم واسه بچشون بسازند تا زندگی پدر و مادر و فرزند ی اما با توام با دعوا و مرافه و نا امن امیدوارم اول عاقلانه به تمام جوانب مختلف اخلاقی و کرداری شوهر تون فکر کنید و اگر مطمئن بودین که می تونید دوباره انرژی صرف بحث و جدل کنید و متاسفانه این بار پسرتونو در سن رفتن به مدرسه قربانی احساس تون کنید برگردید اگه نه من توصیه ام بشما اینه که کار دقیق و کارشناسی بکنید شما که دوسال جدا بودین شش ماه دیگه هم روش وتوی این مدت برای آینده فرزند کوچک تون با همسرتون تصمیم قطعی بگیرید که با کمک گرفتن از مشاوره خانواده پی در پی و طولانی مدت اینبار پیروز مندانه برگردید و اصولی شروع کنید به امید شروعی سبز و بی انتها برایتان

  2. 64alireza1347 گفت:

    سلام دوستان باید خدمتتان عرض کنم که به هیچ وجه نمیشه حقیقت را کتمان کرد. علیرضا هستم سه سال پیش همسرم را طلاق دادم و مقصر هم همسر سابقم بود بطوری که خود قاضی هم با توجه به مدارک حق را به من داد . و اما مشکل بعد از طلاق .. مادرم تو این سه سال 28 تا خانم را برایم پیدا ومعرفی کرد. هفت نفرشون خانمهای مطلقه و بیوه بودن ولی متاسفانه تو تحقیقاتی که از در و همسایه و آشنایانشون کردم . هیچ کدامشون مناسب نبودن و مشکل اخلاقی داشتن ( اخلاقی و جنسی) باورتون نمیشه حتی یک خانم 32 ساله که یک پسر هم داشت با هم صحبت کردیم و همدیگه را پسندیدیم و عاشق همدیگه شدیم ولی 9 نفر کسانی که تحقیق کردم همگی گفتن آقای محترم ایشان بدرد زندگی نمیخورن آینده ات را خراب نکن 3 نفر از این 9 نفر فامیل خود خانم بودن خب چیکار کنم شما بگید نمیتونم برای بار دوم ریسک کنم در صورتی که واقعا خوب نباشه اونوقت تا پایان عمر باید بسوزم وبسازم …. واما 21 خانم دیگه را بگم براتون همشون دخترهای جوان بین 24 سال تا 31 سال بودن و جالب تر اینکه همشون هم حاضر بودن با من 45 ساله ازدواج کنن .به یکی از این دخترهای جوان که 26 ساله بود گفتم چرا داری زندگیت را نابود میکنی و حاضری بایک مرد 21 سال از تو بزرگتره ازدواج میکنی . جواب جالبی داد گفت عزیزم تو خانه و ماشین و تمام امکانات را داری من بجای اینکه بشینم تا یک جوان همسن خودم که کار نداره خانه و ماشین نداره و شاید معتاد باشه و صد تا دوست دختر هم داشته و معلوم نیست که نداشته باشه . خب بهتره با تو ازدواج کنم تا زودتر خوشبخت شوم. راستش من هم به مادرم گفتم من بهیچ وجه با دخترهای جوان ازدواج نمیکنم چون سن وسالم چنین اجازه ای را بهم نمیده . راستش نمیدونم پس این زنان مطلقه و بیوه وشوهر فوت شده ها کجا هستن چطوری میتونم شریک زندگیم را پیدا کنم چرا خانواده ام همش دخترهای جوان را برایم پیدا میکنن .آخه چراچراچراچرا یک پسر جوان میره با یک زن مطلقه و بیوه ( بخاطر پول مهریه که از شوهر سابقش گرفته ) ازدواج میکنه اونوقت من هم باید برم بایک دختر جوان ازدواج کنم . مطمئن باشید هیچکداممون هم به نتیجه نمیرسیم و خوشبخت نمیشیم . آخه چرا چراچراچرا همش تو این سایت ها میخونم که خانم های مطلقه و بیوه نظر میزارن که ما خوب هستیم و مشکل از همسران سابق بوده و غیره .. پس چرا من سه ساله نمیتونم یکی از این خانم ها را پیدا کنم و سرو سامان بگیرم باور کنید یک آدم معمولی هستم و خوش اخلاق و مهربان و وفادار و صادق . بطوری که همسر سابقم هفته ای نیست که کسی را برای وساطتت بفرسته که غلط کردم و ببخش و بیا دوباره ازدواج کنیم و ….. اگر آدم بدی بودم که دوباره نمیامد سراغم چون خوب میدونه شوهری بهتر از من نمیتونه پیدا کنه . ومن هم بشدت ازش متنفر شدم از اخلاق من سو استفاده کرد و حاضر نیستم دوباره گزیده شوم حتی اگر تا آخر عمر تنها باشم . بهر حال دوستان تمام نوشته های بالا به نظر من درست و صحیح و منطقی هستن و متاسفانه واقعیت جامعه ما . البته من از رحمت خدا نا امید نشده و باز هم تلاش خودم را برای پیدا کردن شریک زندگیم میکنم چون تنهایی فقط مختص خدا است و بس . و ما انسانها برای آرامش جسم وروح نیاز به همدیگر داریم و نمیتوانیم تنها زندگی کنیم علیرضا مرد روزهای سخت …..

    • نا شناس گفت:

      با سلام
      بهتره برگردی زنتو بگیری اون دوست داره که ولت نمیکنه

    • نناشنای گفت:

      سلام خیلی کم مردهایی پیدا میشن که نظر شما رو داشته باشن و دنبال زنان مطلقه باشن،من خاله داری که از همسرش جداشده و کارمند هم هست وبسیارزیبا و دخترمتدینی هست اما بخاطراینکه مطلقه ست شانس ازدواج نداره و ۳۵یااش شده

    • سانی 2 گفت:

      سلام .زندگی برای یه زن مطلقه سخته سعی کن به زندگیت برگردی .من هم جدا شدم میدونی الان که فکرمیکنم هردومقصربودیم اما منم نمیخوام به زندگی قبلیم برگردم .امااگرمیشه توبرگرد .خدابه هممون کمک کنه .شما ادم خیلی خوبی هستی .

    • اریانا گفت:

      من زنی سی ساله هستم که تا دیروز فقط فکر میکردم خودم مشکلات بلاتکلیفی و انتخاب اشتباه رو دارم اما حالا نظرم عوض شده من میخوام تازمانی که زنده ام فقط درکنار دختر سه ساله ام روزهای خوش جوانی و پیری مو بگذرونم و سعی می کنم به ازدواج مجدد فکر نکنم چون زندگی کوتاه تر از این که بخوای یا منتظر شریکی برای خودت باشی یا به گذشته سوخته ات فکر کنی

    • رها گفت:

      آقا علیرضا .زن خوب هنوز هم هست .مادر خود من چند سال هست که جدا شدن اما هنوز حلقه دستشان هست .وغیر از فامیل هیچ کس نمی دونه ایشون جداشدن .چند سال از بهترین سال های عمرشان که میتوانستند به فکر خودشون باشن اما به فکر من بودن حتی به ازدواج هم فکر نکردن ومن بهشون افتخار میکنم .الان من بزرگتر شدم و اینو درک میکنم که باید ازدواج کنن.با کسی که قدر نجابت و پاکی و خوبی ایشون رو بدونه.اغراق نمیکنم ونه چون مادرم هست بگم ولی واقعا مادرم یه خانم به تمام عیار هست و امیدوارم کسی پیدا بشه که قدر این همه خوبی روبدونه و لیاقت همچین زنی رو داشته باشه.

    • زهرا گفت:

      سلام همه ی حرفای شما درست ومتین من قبول دارم جامعه فاسد شده خیلیا بعد طلاق کارایی میکنن ک از عقل ب دوره ولی همه مث هم نیستن من پنج ساله تفاهمی جدا شدم چون هردومون سنمون کم بود درک درستی از زندگی نداشتیم خدامیدونه تقصیر کی بودبعد جداییم هم همسرم وخانوادش چندین بار اومدن خواستگاری ولی دیگه زندگی فک نکنم بشه من بعد جداییم هفته ی دومش کنکور قبول شدم ودرس خوندم و لیسانسمو گرفتم الانم برا ارشد شرکت کردم ب امید خدا توی بانک مشغول ب کارم وشاکر خدام بخاطر پدرومادر وبرادرهای خوبی ک ب من داده چون پشتیبانم بودن وهستن من نه تو دانشگاه ن تو محیط کار ن جای دیگه ب هیچ مردی حتی نگاهم نمیکنم چون میترسم اشتباه پونزده سالگیم دوباره تکرار بشه من الان دارم بهترین زندگیمو میگذرونم و از خدا میخوام سایه ی هیچ پدرومادری از سر بچه هاش کوتاه نکنه

    • ترانه گفت:

      به نظر من شما فقط دل به حرف مردم بستین.از کجا معلوم شاید خودت مشکل داشته باشی که به همه بدبینی

    • سحر گفت:

      سلام بهتره بیشتر به به زندگی گذشته و همسر سابقتون فکر کنید و بامشاوره گرفتن از دیگران به زنگی تون برگردید،چون یه زن وقتی کسی رو دوس داره نمیتون ازش دست بکشه،س
      شاید واقعا همسرتون دوستون داره که خودش پاپیش گذاشته

    • شاهد گفت:

      سلام دوست عزیز
      منم سه ساله از همسرم جدا شدم، اولش فکر میکردم همسرم چقدر مرد بی لیاقتی بوده که نتونسته منو با این همه خوبی نگه داره، ولی الان فکر میکنم تووی هر ازدواجی که به جدایی منجر میشه هر دو طرف مقصرن، شاید اگر من توانایی نگهداشتنه زندگیمو داشتم شوهرم منو ول نمیکرد و از همه ی اون زحمتایی که برای زندگیمون کشیده بودیم به راحتی نمیگذشت.فکر میکنم شما هم باید بگردین و مشکلات خودتونو پیدا کنید شاید اینجوری توو زندگیه آیندتون مشکلاتتون خیلی کمتر بشه.منم با نظره شما موافقم بهتره آدمایی که تجربه ی یکسانی دارن با هم ازدواج کنن ولی متاسفانه جامعه ی امروز ما هیچ چیزش سر جاش نیست.امیدوارم زندگی قشنگی که دنبالش هستینو بدست بیارید.

    • م م گفت:

      دوست من ! وضعیت منم دقیقا مثل شماست و با وجود یک فرزند ۱۱ساله همسرم رو بخاطر خیانت طلاق دادم ! دقیقا همینطوری که میگید هست ، ولی با راهنمایی یکی از آشنایان با خانمی آشنا شدم که فکر میکنم بتونیم یه زندگی خوب رو از نو بنا کنیم !
      شما هم به خدا توکل کن و در خانواده های متدین دنبال یار بگرد.

  3. شیدا گفت:

    من هم مطلقه شدم سنم 28دخترم رو در دو ماهگی دادم به شوهرم واز هم جدا شدیم شوهرم بهم خیانت کرده بود والانم همین طوره با وجود یتیم شدن دخترش باز همونه با زنا میپره وازم میخواددوباره با هم ازدواج کنیمجیگرم داره میسوزه ولی در رابطه با ازدواج دوم من سه تا مجرد خواستگار داشتم و دو تا خواستگار که بچه داشتن نمیدونم کدوم رو برای زندگی انتخاب کنم از یه طرف فکرم همش پیش دخترمه بگید چی کار کنم من

    • اریانا گفت:

      متأسفانه من هم نمیدونم چی بگم اما فقط براتون دعا و آرزوی موفقیت دارم

    • اریانااریانا گفت:

      اگه بچه تو بیاری پیش خودت و بزرگ کنی خیالت کاملا راحت میشه اجازه نده همسرت که خانوم بازه در آینده دخترت تاثیر منفی بزاره بنظر مث آدم وقتی عمرش مفیده که نسل خوبی از خود بجا بزاره حتی اگه در آینده نزدیک ازدواج کردی میتونی با کسی باشه که دخترا وشرایط تو بپذیره البته این فقط یه نظر خواهرانه است امیدوارم بهترین کارو انجام بدی

      • ح افشار گفت:

        اون اگه بفکر دختر معصومش بود که اون طفلک رو نمیداد به شوهرش یعنی همین رفتارش نشون میده تو زندگیش خیلی کم گذاشته و حتی اگه راست هم بگه و شوهرش دنبال خانم بازیه احتمال قوی اشکال از این خانم بوده که نتونسته نیازهای شوهرشو برآورده کنه آخه شما تو کل موجودات زنده بگردی پیدا نمیکنی مادری رو که بچشو ول کنه به امان خدا

        • سوینا گفت:

          من مثل این خانومم من بچمو دادم شوهرم دست از خانوم بازی برداره بعدش کی پیدا میشه با یه خانوم با یه بچه ازدواج کنه بعدشم اصلا نگه شم داشتی ببری پیش ناپدری که خیلیا به دخترت تجاوز کنن من خودم دختر با سلیقه ای بودم وتر تمیز چه کنم که شوهرم تنوع طلب بود ومن رو تو بارداری رها کرد من راهی نداشتم که برش گردونم بعدشم من خودم مهم نیستم پس اینجوری قضاوت نکن برادر من تو زندگی طرف نیستی

          • سوینا گفت:

            شما جای ما نیستید اگر من مادرم پس سهم پدر چیه بی غیرتی نه پدر باید بسوزه بزرگ شدن بچه رو ببینه چون من بعضی مردا فقط اسمشون مرده ومن دیدم که مردی حاضر نیست که زنی رو با یه بچه سر پرستیشو قبول کنه خود من خواستم با یه اقایی ازدواج کنم حاضر بودم بچه اش رو هم نگه دارم تا اسم دخترم به میون آمد ترسید چی میگی آقا شوهر سابق من اگه من بچه رو تو بارداری رها نمیکرد نه بچه نه من الان اواره نبودیم

        • alebae گفت:

          ازدواج دایم هستم

  4. sina گفت:

    سلام اسم من سینا هستش من14سالمه پدر مادرم 13سال پیش از هم جدا شدن از اون به بعد من نه پدر مو دیددم نه مادرمو با پدر بزرگ مادریم زندگی میکنم. و به اون ها بابا و مامان می گویم. پدر مادر واقعبم زنده ان اما ازدواج کردن و مادرم را نمیبینم و پدرم را سالی یک ماه میبینم و وقتی به طلاق اونها فکر میکنم گریه ام میگیره درس خیلی خوبه معدل امسالم19.57 اومد اما به دردم نمیخوره به نظرتون چیکار کنم ؟؟میخام ترک تحصیل کنم.

    • زهرا گفت:

      سلام اقا سینا هیچ وقت با زندگی واینده ی خودت اینکارو نکن توباید ب خاطر حرمت پدربزرگ ومادر بزرگتم ک شده خودتو به بالا بالاها برسونی تا بهت افتخار کنن با معدل ب این خوبی ترک تحصیل چیه پسر

    • فاطمه گفت:

      آقا سینای عزیز،برادر گلم، درست را ادامه بده تا به یه جایی برسی که آن شاءالله دستت تو جیب خودت باشه و آقا دکتر (پزشک) خوب بشی که باعث سربلندی خودت باشی، توکل به خدا کن، شما هم در آینده ازدواج میکنی و صاحب فرزند میشی و باید برای اونها مایه افتخار باشی، اگه پدر و مادرهای ما سواد داشتن، هیچ وقت با آینده بچه هاشون بازی نمی‌کردند ولی خدا با ماست.

  5. sina گفت:

    جواب رو به ایمیلم پیام کنیدsinaz45356@gmail.com

  6. سحر گفت:

    سلام،طلاق چیز خوبی نیست،منم یه دخترم که تو سن ٢٣سالگی مطلقه شدم،من عاشق همسرم بودم،ولی به هر حال نشد،بهتره با فکر ومشاوره به زنگی قبلی تون برگردید،کاش شوهر منم بر میگشت،ولی نشد،من هنوزم دوسش دارم

  7. بی نام گفت:

    سلام من ۲۵ سالمه و ۹ ماهه که ازدواج کردم،از ماه دوم بعد از ازدواج متوجه شدم شوهرم انحراف جنسی داره و مدام با مشاورای مختلف در تماسه ولی از من پنهان میکرد،تمام این ۹ ماه با اعصاب خوردی و شک و تردید زندگی کردم.خودم با همون مشاورا تماس گرفتم گفتن بله شوهرت سه ساله با ما در تماسه و مشکل داره و باید درمان بشه
    چیزایی که درمورو بیماریش به من گفتن داغونم کرد.با خودش حرف زدم گفت چیزیم نیست اینا فقط تخیلات ذهنیمه و نیاز به درمان نداره بعد از ۹ ماه صبوری و به خاطر ترس از طلاق حالا دیگه میخوام جدا بشم.ولی میترسم از طلاق و مشکلات بعدش.شوهرم خیلی بی رحمه که به من نگفت چون مشاورا بهش گفته بودن نباید ازدواج کنی ولی گوش نکرده.ازش نمیگذرم

    • فاطمه گفت:

      دقیقا منم هم تمام شرایط شما رادارم. درسته رای دادگاه به نفع ما هست. حتی مجازات دارن.اما زندکیمونو بی وجدانا خراب کردن

  8. پریسا گفت:

    سلام من ۲۵سالمه دانشجوی سال اخر دندانپزشکی هستم ۳ساله ازدواج کردم نمیگم خوبم ولی همه تلاشمو کردم واسه زندگیم،شوهرم ۷۰روزه منو ترک کرده صرفا بخاطر حرف خونوادش و دهن بینی و شکاک بودنش،یک ماهه دارم باهاش حرف میزنم بیا برگردیم سر خونه زندگیمون من حاضر به جدایی نیستم بخدا،زندگیمو دوست دارم مشکل جدیم نداشتیم وسط امتحانا گذاشتمو رفت فکر میکنم با کس دیگه ای باشه،برام شرط گذاشته اگه مهریتو میبخشی،ترک تحصیل میکنی خونوادتو کنار میذاری تا ببرمت در غیر اینصورت بیچارت میکنم،حالا خدارو خوش میاد کسی پشت سر من بشینه بگه زن بدی بود که طلاق گرفت،بخدا حاضر بجدایی نیستم اون الکی شرط میذاره و نمیاد دنبالم اصلا گم و گور شده هیچ چیم کم ندارم بخدا تحصیلات زیبایی خانواده،نابودم کرد

    • علی گفت:

      زندگی های الان بیشتر شده بچه بازی و بی فکری
      من 30 سالمه ولی زنم بخاطر دخالت پدر و مادرش ول کرده رفته و طلاق میخواد
      تو زندگی هر تلاشی را کردم که فامیل هر کی میشنوه شوکه میشه
      موندم چرا زندگی ها شده دخالت بزرگترای کم عقل

  9. محمد گفت:

    من36سالمه تنها پسر خانواده و همسر سابقم 30 سطح خونواده اون پایین تر بود ولی با همسرم باورتون نمیشه بخاطر حماقت اون ودخالت های خواهر ومادرش سر چیزای الکی نه ماهه جدا شدیم و تو ده ماه زندگی مشترک حتی یکبارم دست روش بلند نکردم اصلا اهل دود و مشروب و رفیق بازی نیستم خونه ماشین و درآمد داشتم قبل از ازدواج زنم تا عروسی کردیم همش فشار می آورد زودتر بیا خواستگاریم اما بعدش …قبل ازطلاق فقط از سر غر زدن های زیادش تو مراسم فوت پدرم بهش گفتم برو خونه بابات که تنبیه بشه و در ضمن امتحاناتش رو هم خوب بده …من فقط کمی زود عصبانی میشدم که البته فقط با همسرم تا دوسه روز حرف نمیزدم تا آروم شیم-قبل از طلاق پدرمن تازه ازدنیا رفته بود که دوبار با خواهرش و خانواده ش و میگفت جهیزیه رو میبرم آمدن جلو خونه ما وآبرو ریزی کردن تو محله من اصلا برخورد بدی نکردم منم 6ماه نرفتم سراغش ورفت درخواست طلاق داد بازم راضی به جدایی نبودم که با حرفای بدشون رفتم وکیل گرفتم که خلاص شم تا حالام هیچ تماسی نداشتیم طلاق واقعا باعث نابودی همه چی میشه .

  10. پریسا گفت:

    من ۲۶ سالمه ۳ ماهه که عقد کردم توی این سه ماه دو بار همسرم ازم خواسته که جدا شیم هیچ کاری نکردم یعنی هیچ مشکلی بین ما وجود نداره خانوادش دخالت میکنن الانم اونا می خوان که از هم جدا شیم واقعا نمی دونم باید چکار کنم الان یک ماهه که منو ول کرده و رفته

    • بهار گفت:

      منم ۵ ماه عقد کرده بودم ک ب خاطر هزینه عروسی گزاشت و دخالت های مادرش رفت بعد ۶ ماه اومد طلاقم داد حتی نفهمیدم برای چی ب نظر من کسی ک همسرشو این طوری ول میکنه میره باز هم تکرار میکنه پس برای ۲۰ سال بعدتصمیم بگیر نه چند ماه دیگه در صورتی ک من استاددانشگاهم

  11. mahta گفت:

    من ۳۲ سالمه شوهرم خیلی بی محبت و سردو خسیس و بی مسولیت بود ۹ سال باهم زندگی کردیم خیلی زود بچه دار شدم و بعد تولد پسرم همسرم به کلی بیخیال من شد اوایل سرم رو با پسرم گرم میکردم ٬ سعی میکردم از لحاظ دینی رو خودم کار کنم که به گناه نیفتم خیلی ادم احساساتی هستم شبا تو صبح گریه میکردم شوهرم بعد از بخشیدن مهریه رضایت داد به طلاق الان که جدا شدم خیلی بهترم اصلا احساس پشیمونی نمیکنم فقط دلم برای بچم تنگ میشه جرات اینکه دوباره ازدواج کنم رو ندارم خانوادم اصرار دارن ازدواج کنم ٬ خیلی به این موضوع فکر میکنم ایرادم چی بود چرا زندگیم به جدایی ختم شد ٬ طی دوران زندگی زناشویی و بعد طلاق خیلی مشاوره رفتم همیشه دکترا حق رو به من میدادن ٬ ولی شوهرم حتی راضی نبود یه دکتر بره برا درمان خودش ٬ هیچ وقت حلالش نمیکنم بچم رو هم ازم گرفت وداده عمش بزرگ کنه ٬ کاش بچم پیشم بود

  12. بهار امیدوار گفت:

    سلام منم 31 سالمه بعداز دو سال فهمیدم همسرم اعتیاد داره از همه لحاظ ازش سر بودم خانوادگی تحصیلی مالی ولی با همه چی ساختم اما شنیدن این موضوع که اعتیاد داره مثل یک شوک بزرگ بود برام و باعث شد تصمیم قطعی بگیرم که جدا بشم چون از قبل معتاد بود و ما چون هیچ تجربه ای در این خصوص نداشتیم متوجه نشده بودیم البته بازم با مشاور تماس گرفتم صرفا به این خاطر که از همه لحاظ تصمیمم قطعی بشه که مشاورم گفتن امیدی به ترک کردن همچین موردی نیست و با توجه به شرایط خودم گفتن بهترین راه جدایی هست امیدم بخداست معتقدم اگر تقدیرم ازدواج کردن هست برام پیش میاد به هیچ وجه تو رابطه های بی سروته دوستی وارد نمیشم و البته در مورد ازدواج مجدد هم حتما با چشم و گوش باز از سلامت اخلاقی و پاکی طرف باید مطمین بشم امیدوارم همه کسایی که تو زندگی مشترک شکست خوردن طعم خوشبختی رو بچشن

  13. بهروز گفت:

    سلام. من 51سالمه و یک پسر17 ساله دارم . وضع مالی بدی ندارم تحصیلات دکتری دارم . میخوام با یک خانم که یک پسر 4ساله داره ازدواج کنم. اما نگران هستم از فضای بعد از ازدواج. هر دو میگوییم میتونیم ادامه دهیم . اما معلومه هر دو خصوصا من تردید داریم که این توانایی رو داشته باشیم که با فرزند سابق همسرمان کنار بیاییم. اگر کسی تجربه ای شبیه این داشته یا شاهد بوده ممنون میشم نظر بده.

    • رضا گفت:

      سلام
      من هم 48 سالمه و وضعیت شغلی و مالی خوب و مدرک دکترا دارم و فرزندی 20 ساله. قراره به اتفاق خانواده به خاستگاری دختری 42 ساله برم در شناخت همسر دوم دچار ناامیدی و سردرگمی شده ام. لطفا اگر راهی برای شناخت بیشتر به ذهنتون میرسه منو راهنمای کنین تا دچار اشتباه دوباره نشم. ممنون

  14. سلنا گفت:

    سلام ….دوستای من با یک فرزند طلاق گرفتن و بعدش با پسرای مجرد (بدون ازدواج قبلی )ازدواج کردن …الان خیلی از زندگیشون راضی ان…..:-)
    بهترین مراسمات رو برای دوستانم گرفتن و فاصله سنیشون بیشترشون همسن هستن…..
    الان هم3سالی است که دارن زندگیشونو میکنن و خوشبختن

  15. حسن گفت:

    من بعد از هفت سال و نیم و داشتن دو بچه از خانمم جدا شدم. با اینکه واقعا دوستش داشتم و عاشقش بودم طی دو سال عوض شده بود. با یه رفیق آرایشگر افتاده بود و زندگیم رو خراب کرد. الان دوباره ازدواج کردم ولی هنوز به فکر خانم اولم هستم. واقعا نمیدونم چکار کنم؟ میخاستم دو ماه پیش برش گردونم ولی به خاطر کارهای خیلی بدی که کرده بود نمیتونستم و خانواده مخالت میکردن. الان هم زیاد تغییری توی زندگیم ایجاد که نشده تازه پشیمون هم هستم چون با ازدواج دوم دیگه راه برگشت خیلی سخت تر شده. فقط توصیه میکنم که هیچوقت حرف دیگران رو ملاک زندگی خودتون قرار ندید.

    • مهلا گفت:

      سلام
      منم ۹ساله ازدواج کردم یه دختر۸ساله دارم ۵ساله خونه بابام شوهرم
      ازدواج مجددکرده نمیادتکلیف من روشن کنه من ۲۴سالم دلم میخادزندگی کنم خیلی ناامیدم بچه ام ازم گرفته نمیزارببینمش طلاقم نمیده نمیدونم چکارکنم بلاتکلیفی خیلی بده امیدوارم همه مشکلاتشون حل بشه.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *