بخش شعرهای کودکان

خورشید خانه 

آمد صدای پا از راه پله ها یعنی که آمده بابا کنار ما وقتی به دست او در باز می شود یک قصه قشنگ آغاز می شود با آن که خسته است دستان او پر است دارد همیشه او یک ساک پُر به دست از خنده های او خوشحال می شوم تا اوج آسمان بی… ادامه مطلب »

جوجه نافرمان 

بچه های عزیز، آیا می دانید شعر جوجه نافرمان بیش از 60 سال پیش، یعنی در دهه 1330، در کتاب فارسی دوم دبستان چاپ شده بوده است و شاید پدربزرگ ها و مادربزرگ های ما نیز با خواندن آن، یاد خاطرات یچگی شان بیفتند؟ این شعر از خانم پروین اعتصامی است و درباره نافرمانی یک… ادامه مطلب »

جیک و جیک و جیک 

جیک و جیک و جیک چه هستم؟ تخم پرنده هستم تنگ و تاریکه این جا خیلی کوچیکه اینجا فردا به امید خدا دیوار تخمو میشکنم رو شاخه ها پر می زنم آواز می خونم چه و چه با ناز می خونم به و به گربه میگه: صدای تو قشنگه موشه میگه: پرها و چشم و… ادامه مطلب »

پروانه 

تو باغچه خونه ما، درخت توت سبزی بود روی درخت توتمون یه پیله قشنگی بود تو پیله سفید ما یه کرم ابریشمی بود نخ سفید و خوشگلی به دور خود تنیده بود لباس زیبای تنم از نخ اون بافته شده ترمه رنگارنگ من از نخ اون ساخته شده کرم ابریشم ما حالا پروانه شده تو… ادامه مطلب »

نی نی 

نی نی ما با دستاش موی منو می کشه یه ذره دردم می آد این کار هر روزشه دستای اون یه شونه س شونه دونه ریزه به جای شونه کردن مو رو به هم می ریزه «یحیی علوی فرد» ***

مورچه 

نگاه بکن یه مورچه راه میره روی دیوار مورچه داره می بره یه دونه رو به انبار مورچه ریزه میزه همیشه گرم کاره با این که خیلی ریزه به کار علاقه داره میگه باید کار کنم دونه رو انبار کنم تو سرمای زمستون نمی تونم کار کنم توی فصل تابستون کار می کنم فراوون راحت… ادامه مطلب »

بالش درختی من 

یک بالش رنگی دارم که روش درخت و گل داره گاهی روی درخت من نم نم بارون می باره شب که می شه خواب می بینم از این درخت بالا می رم به آسمون دست می زنم ستاره ها رو می گیرم صبح که می شه یواش یواش از شاخه هاش پایین می آم چند… ادامه مطلب »

اتل متل توتوله 

اتل متل توتوله بچه خوب چه جوره؟ بچه خوب مهربونه لباش همیشه خندونه بچه خوب مؤدبه منظم و مرتبه به هر کجا که میره سلام یادش نمیره بچه خوب تمیزه پیش همه عزیزه ***

مرغ قشنگ من 

مرغ قشنگم قدقدقدقدا می کنه شاید داره منو صدا می کنه دونه می خواد تا بخوره برای من تخم بذاره یه مشت دونه بر می دارم برای مرغم می پاشم یه کاسه آب میارم جلوی مرغم میذارم اون می خوره آب و دونه بعدش میره توی لونه می خوابه قدقد می کنه برای من تخم… ادامه مطلب »

دوباره آمد از راه 

دوباره آمد از راه بهار سبز و زیبا جوانه زد درختان در ده کوچک ما درخت پیر ما هم لباس تازه پوشید میان باغ و صحرا گلهای تازه رویید یک گل وحشی اینجاست یک گل وحشی آنجاست بهار در ده ما رنگ به رنگ و زیباست قل قل آب چشمه کرده پر آسمان را پر… ادامه مطلب »

گلها 

گلها چه رنگارنگند هم خوشبو، هم قشنگند مثل یاس و نیلوفر همه از هم زیباتر بعضی هستن تو صحرا با رنگ و بوی زیبا بعضی تو باغ و باغچه یا در گلدان، رو تاقچه وقتی میاد بهاران دنیا میشه گلستان پرنده ها می پرند چرنده ها می چرند گل می زنه جوانه بال می کشه… ادامه مطلب »

درخت کچل 

درخت ما بیچاره کچل شده دوباره مثل بابا رو سرش یه دونه مو نداره موهای اون در میاد وقتی هوا بهاره توی بهار، بابا هم کاشکی مو در بیاره «یحیی علوی فرد» ***

فصل بهار زیبا 

بازم اومد بهار شاد و خندون با سوسن و با سنبل و با ریحون باز عمو نوروز برامون آورده سبزه و گل به جای برف و بارون چلچله از سفر رسیده خوشحال نگاه کنید لونه زده تو ایوون غنچه گل به روی ما می خنده نوروز اومد دوباره فصل گل و بهاره نوروز اومد دوباره… ادامه مطلب »

صدای تلفن 

تا تلفن صدا کرد خنده کنان دویدم صدای بابایم را از توی آن شنیدم شنیدم او لپم را مثل همیشه بوسید من این جا خنده کردم بابا از آن جا خندید وقتی که خنده می کرد انگاری پشت در بود صدای بابا اینجا اما خودش سفر بود «افسانه شعبان نژاد» ***

رودخانه 

من رودخانه ای پر آبم زیبا و جاری و روانم گاهی جوشان و خروشانم گاهی آرام و بی صدایم هنگام بارش باران من پـُر آب ِ پـُر آبم گاهی دلیل سیلابم گاهی خشک و بی آبم از چشمه ای در کوه سرچشمه می گیرم اما این را بدان دریاست پایانم «فریبا شمشیری» ***

خنده پدر 

می رسد ز در پدر روی چهره اش غم است حرف می زند یواش خنده بر لبش کم است گیره لباس را می زنم به گوش ها می کشم به گونه خط تا شوم چو موش ها با صدای جیغ موش می دوم کنار او گربه می شود پدر تا شوم شکار او خانه می… ادامه مطلب »

کرم سبز 

یک کرم کوچک و ناز می رفت این ور آن ور مثل مداد سبزم کوتاه بود و لاغر بر روی پوستش بود یک عالمه خط و خال من با نگاهم او را کردم یواش، دنبال از شاخه ی درختی آرام رفت بالا تا برگ ترد و تازه پیدا کند در آن جا یکدفعه دیدم آمد… ادامه مطلب »

دوستی 

دو تا ببعی زیبا مدتها همسایه بودن دوران بچگیشون با هم همبازی بودن ببعی های ناز کوچیک و شیطون بودن دوستای خوبی همیشه برای همدیگه بودن تو جنگل و دشت ها کنار بیشه زار و رودها همیشه و هر کجا مراقب همدیگه بودن حالا از اون روزا خیلی زمان گذشته ببعی های زیبا شدن پیر… ادامه مطلب »

اسب خیالی 

دیشب تو را در خواب دیدم ای اسب زیبای خیالی وقتی نشستم روی زینت بردی مرا یک جای عالی با هم سفر کردیم در خواب از روی دشت و کوه و دریا تا شهرهای دور رفتیم تا هر کجا، هر جای دنیا هر شب به خواب من می آید اسبی که بال و دم ندارد… ادامه مطلب »

سالاد برفی 

خوشحال و خندان هر برگ کاهو مشغول بازی در آب لیمو هر تکه گوجه گلبرگ یک گل خوشرنگ و قرمز اما ول و شل این ریزه میزه خرده هویج است چون رنده خورده یک خرده گیج است این ها چه هستند؟ سالاد مامان سس های برفی باریده بر آن «شیلان صلاح» ***